این سوال مانند این است که از شما بپرسند؛ مهندس هستید یا تهرانی؟ مگر مهندس بودن با تهرانی بودن تعارض دارد که بـا "یـا" سوال میکنند؟
اسلام یک دین الهی و آسمانی و ایران یک کشور و جغرافیای زمینی است و این دو سنخشان با هم تفاوت دارد لذا نمیتوانیم یا این یا آن بکنیم...
آن کسانی هم که میخواهند ایرانیت را به عنوان یک مکتب فکری در مقابل دین اسلام برجسته کنند بدانند که تمام مفاخر ایران مسلمان بودهاند.
پس سعی نکنند که تحت عنوان ملیت ایرانی بر اسلامیت مردم بتازند که این کار بیشتر موجب رسوایی و افشاگر بلاهت و مزدوری آنان خواهد بود.
سی سال است کشور در حلقوم تجدد لیبرالی در حال بلعیده شدن است! لکن برخی ساده دلهای ساده ذهن همچنان نگران تحجر میباشند! میدانید چـرا؟
چون رسانههای همین جریان تجدد لیبرالی خطر تحجر را برجسته میکنند! البته نه تحجر واقعی که ما هم ضد آن هستیم بلکه انقلابیگری را تحجر جلوه میدهند!
تبعیت بخشی از مردم جهان از شهوات را به عنوان قدرت جبهۀ باطل حساب نکنیم...
عدم تبعیت بخشی از مردم جهان از عقل را به عنوان ضعف جبهۀ حق حساب نکنیم...
سختی صعود و راحتی سقوط را نیز دلیل بر نادرستی اولی و درستی دومی تحلیل نکنیم...
خلاصه اینکه؛ اهل حقیقت و عدالت بودن لیاقت میخواهد...
اولین معنایی که از شنیدن کلمۀ مقاومت در ذهن ما شکل میگیرد این است که ما به عنوان فرد، گروه، جامعه، ملت و یا امت در مقابل فشار و حملۀ دیگری و دشمنان بیرونی خود ایستادگی و پایداری میکنیم و تن به اراده و خواست او نمیدهیم. البته مقاومت در مقابل امیال نفسانی و شهوات دورنی را نیز میتوان در زمرۀ مصادیق مقاومت درونی برشمرد. این معنا در عین درستی لکن تداعی کنندۀ مفهومی سلبی، منفعل و تدافعی از ایستادگی است. با توجه به این عبارات وقتی سخن از مقاومت به میان میآید برای روشن شدن مسئله باید ابتدا تکلیف پاسخ یا پاسخهای این سه پرسش روشن گردد: مقاومت چه چیزی یا چه کسی و کسانی؟ مقاومت در مقابل چه چیزی یا چه کسی و کسانی؟ و همچنین مقاومت بر روی چه چیزی یا چیزهایی؟
اولاً: ظاهر و فرع ماجرا این است که جبهۀ مقاومت در حدود این یک سال اخیر از جهت مادی و سختافزاری در میدان آسیبهای جدی اعم از شهادت سران و حامیان، تحدید جغرافیایی و خسارات مادی دیده است که بر کسی پوشیده نیست لکن همانطور که اشاره شد این تنها ظاهر و فرع ماجرا است نه همۀ ابعاد ماجرا...