عدم برخورد با عوامل مشکلات اقتصادی کشور که تفکر ضد اسلامی و عملکرد ناانقلابیها میباشد نظام را در جایگاه متهم نشانده است!
هر روزی که میگذرد نفاق این وفاق بیشتر عیان میگردد، اگر این رویه متوقف نگردد چه بسا نظام و... را نیز در افکار عمومی محکوم بکنند!
غربزدگان در یک تقسیم بندی به دو دسته تقسیم میشوند، آنانی که در لایۀ ذهنی غربزده هستند و آنانی که در لایۀ قلبی غربزده میباشند.
دستۀ اول شاید با جهاد تبیین سر به راه شوند اما دستۀ دوم گاهی حتی اگر از طرف غرب بر آنان ننگ و نکبت ببارد، باز سر به راه نمیشوند!
کسانی موجب اختلاف و تفرقهاند که نه تنها در حال خروج از جبهۀ انقلاب هستند بلکه باعث انحراف نیروها نیز شدهاند، نه کسانی که نقد میکنند!
افراد و گروهها هستند که باید خود را با اصول انقلاب اسلامی تنظیم کنند نه اینکه مختصات جبهۀ انقلاب را با امیال خود تنظیم کرده و فرو بکاهند!
فـرق است بین کسانی که جبهۀ انقلاب را صـرف بقای خودشان میکنند با کسانی که خـود را صـرف بقای اصول و آرمانهای جبهۀ انقلاب اسلامی میکنند!
وحدتی تفرقه برچین است که حول اصول و ارزشها باشد نه حول افراد و قبایل سیاسی، کسانی عامل تفرقه هستند که آرمانهای انقلاب را نادیده میگیرند!
عزیزانی که در بزنگاههای روشن شدن حقیقت سریعا با وسط گزینی، استدلال و مستندات ناقدان را با برچسب دوقطبی تخطئه میکنید.
مسئلۀ اصلی اساسا شخص دکتر قالیباف نیست! مسئله خط فکری و مدل سیاستورزی است که این شخصیت آن را نمایندگی میکند...
(قابل توجه دلسوزان انقلاب خصوصاً حامیان دکتر جلیلی و...)
امیرالمؤمنین علی علیه السلام در تعریف عدالت میفرمایند: «العدل وضع کل شیء فی موضعه و إعطاء کل ذی حق حقه» به عبارت ساده یعنی: «هر چیزی را در جا و جایگاه خودش قرار بدهیم و حق هر صاحب حقی به آن داده شود». این تعریف به وضوح بیان میکند که هر چیزی جا و جایگاهی دارد! که نه تنها مختص خودش بلکه آن چیز یا کس نیز مستحق آن جا و جایگاه است! لذا برای اینکه هر چیزی یا کسی را در جا و جایگاه خود قرار بدهیم باید ابتدا جا و جایگاه آنها را خوب بشناسیم وگرنه ممکن است با قرار دادن چیزی یا کسی در غیر جا و جایگاه خودش خسارتی بیافرینیم که به سادگی قابل جبران نباشد! در ادامۀ حدیث نیز تصریح میکنند که هر حقی صاحبی دارد! و باید حقوق به صاحبان آنها داده شود، پس حق صرفاٌ گرفتنی نیست بلکه دادنی هم هست! ضمناً این تعریف از عدالت و گره زدن وجودی آن به حقیقت بیانگر این است که اساس عدالت بر اصل حقیقت بنا میشود و اصولاً بهرۀ وجودی عدالت از ذات حقیقت است لذا اقامۀ عدالت بدون آگاهی از حق و تبیین حقیقت ممکن نیست.