ما در ماجرای مذاکره با آمریکا شاهد یک خط اجتهاد مدام توسط جریانی خاص در مقابل نصوص محکم، مکرر، صریح و البته مجرب رهبری هستیم!
جریانی که فلسفۀ وجود سیاسی آن در مرز ایده و طرح مذاکره به پایان میرسد و بیرون از این قلمرو دیگر تشخّصی ندارد و بلاتعریف و... میشود!
گویا مذاکرۀ با آمریکا برای این جریان خاص طریقیت و هدف ندارد بلکه موضوعیت داشته و عملاً در مشی آنان، مسیر جای مقصد نشسته است!
ندیدن ردپای غربزدگان در بسترسازی بحرانهای داخلی و اثر انگشت آنان بر روی پیکر تک تک شهدا یعنی هنوز بسیاری عبرت نگرفتهاند لذا محکوم به تکرار هستیم!
مشکل بسیاری از مردم شریف ایران در تشخیص دشمنی آمریکا و... نیست بلکه در تشخیص بلاهت مرعوبان داخلی است که عامل تشدید طمع دشمنان هستند!
نبرد حق و باطل از قلوب شروع میشود و بعد در اذهان و جوارح امتداد مییابد... اولین جایی که درگیری علنی شروع میشود مصاف کلامی است! که تزویر فعال شده و ارادهها را سست و اذهان را مشوش و جوارح را منفعل میکند!
در فجازی چنان دچار فقدان حکمرانی هستیم که وقتی مسئولان تصمیم به قطع ارتباط تروریستها و رسانههای دشمن گرفتند،
ناگزیر با بستن کل شبکۀ اینترنت که البته کار درستی در آن شرایط بود عملا صدای انقلابیون را خفه و ارتباط مردم را نیز قطع کردند!
اینچنین گره خوردگی بین منافع مردم با مطامع دشمن نمیتواند صرفا نتیجه بلاهت باشد قطعا پای نفوذ و کارشکنی در میان است!
1- رهبری عزیز توسط برخی تحریف شد! و تمکین نشد... مجاهدین بصیر به انحاء مختلف تخریب و محدود... و مردم نیز تضعیف و سرگرم شدند...